پاک ترین دختر دنیا

افسوس روزی خواهد آمد که بی دینی نماد روشنفکری است

:دی

بعله:دی اومدیم یه پست بذاریم تو آرشیومون خردادماه رو هم داشته باشیم:دی تا این حد چیزیم یعنی:دی منظورم از چیز این بود که دلتنگم نه اون چیزی که بعضیا فک کردن... یه فاطمه ی 75 کیلویی این پست رو میذاره...بعله75 کیلو...اینقدر درس نمیخونم که میشینم میخورم..کتابو که باز میکنم چشمم به نوشته هاش میفته گرسنم میشه...بعد از اونجایی که مثلا قدم بلنده نشون نمیده که چاق شدم ولی شما بدانید و آگاه باشید که من چاق شدم..اصن75 کیلو که چیزی نیست مردم120 کیلو هستن عین خیالشون نیست تابستون رژیم میگیرم توپ....یعنی تو این یه ماهه میتونم تا 80 برم؟:دی نه دیگه سعی میکنم خودمو کنترل کنم ولی سخته باور کنید:دی بعدشم اینکه بدبخت تر از من کسی هست؟ همه امیدم به زبانه بعد واسه سوالات عمومی وقت کم میارم یعنی تا نصف زبان میرم وقتم تموم میشه در این حد بدبختما بعد واسه اختصاصی وقت زیاد میارمخنثی کاش میذاشتن دوباره عمومی هارو برداریم بزنیم هی...خیال باطل

پ.ن:تا میتونید سبزی بخورید حتما تو وعده ناهارتون حداقل باشه..جدی میگم خیلی لازمه اصن لا مصب نمیدونم با این دستگاه گوارش چیکار میکنه.....اصن بگو رود کارون...:دی

   + miss.fati ; ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱
comment نظرات ()

go

الان که دارم این پست رو میذارم دقیقا 59 روز به کنکورم مونده و منی که هیچوقت در هیچ شرایطی به جز فوتبال دیدن استرس نداشتم الان احساس میکنم که استرس دارم... ممکنه کنکور زیاد هم مسئله بزرگ و مشکلی نباشه ولی اینقدر اطرافیان و معلمام گفتن که حداقل واسه من یکی شبیه یه غول شده که با کنار گذاشتنش به خیلی از آرزوهام میرسم و آیندمو میسازم...خداییش تو این چند وقته زیاد نخوندم همه مدارس تعطیل کردن ولی انگار قراره ما تو اردیبهشتم بریم مدرسه یک ماه خرداد که واسه امتحاناتم میره از اونورم تیرماه فقط 10 روز فرصت میمونه پس میخوام این یه ماه رو مثل بچه آدم بخونم اگه خدا بخواد..به همین دلیل دیگه فرصت نمیکنم بیام اینجا و بهتون سر بزنم حلالتون نمیکنم اگه منو فراموش کنید ما با هم نون و نمک خوردیم...من بلافاصله بعد از آزمون کنکورم میام اینجا...پس چراغ اینجارو روشن نگه دارید هر وقت بیاید یه سری بزنید با آهنگم حال کنید واقعنی اگه دو بار بهش گوش کنید عاشقش میشید آهنگمو دارم ولی چون دوس ندارم کسی داشته باشدش نمیذارم واسه دانلود یا به عبارتی خسیسم...الان که دارم تایپ میکنم به شدت جیش دارم..من در حالت عادی اگه هیچی نخورم فقط نفس بکشم همش جیش دارم الانم با این استرسی که دارم فک کنم در چند روز آینده وسایلو کتابامو بردارم برم تو دستشویی چادر بزنم...نیام دوباره ببینم وبلاگاتونو جمع کردید افسردگی گرفتید رفتیدا ول کنید این بچه بازیارو آرشیواتونو ترو تمیز نگه دارید تا من بیام دوباره بخونم...دیگه همینارو میخواستم بگم دیگه...اگه وقت کردید و دلتون خواست یه دعای کوچیکی هم واسه من بکنید....یعنی اسممو عوض میکنم هر کی دعا کنه...ما دیگه بریم با اجازه فعلا خداحافظ رفقا....

پ.ن:چند وقتیه یکی تو گوگل سرچ میکنه دختر گ.وزو میاد تو بلاگم آخه آدم حسابی اون گوگل بیشعوره ناموس نداره شما چرا اینقدر اینو مینویسی میای؟ بابا من آبرو دارم زشته عیبه حالا من یه پست درباره گ.وز نوشتم شما ول کن دیگه...به جون خودم من زیاد گ.وزو نیستم پس دیگه ننویس رو اعصابمی ها...خنثیدهه...

   + miss.fati ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات ()

conversation

گفت و گوی کارگردان سریال لاست(1) با گارگردان مسیر انحرافی(2)

(1)لا مصب مرد تو چیکار کردی این چیه ساختی محشره پسر چه فکری داری تو....

(2)جدا؟راس میگی؟

(1)آره بابا...راستی این بازیگرا رو از کجا آوردی؟چقدر باحالن...این فرزاد حسنی رو به من قرض میدی؟میخوام سرس 2 لاست رو بسازم میخوامش...

(2)به روت خندیدم پررو شدیا میگن خارجیا جنبه ندارن نخیر خودم قراره سری 2 مسیر انحرافی رو بسازم یه زن خراب و هرزه توش لازم دارم میخوام فرزاد واسم بازی کنه..

(1)باشه پس این بهنوش بختیاری رو میدی  اصن خاک بر سر اون صحبت کردنشم

(2)برو گمشو بی ناموس اونو خودم لازمش دارم

و در آخر پوریا پورسرخ جان ازت خوشم میومد ولی خاک بر سر بی لیاقتت کنن دیگه نمیخوامت برو گمشو...مثلا نقش اولی؟بیشتر سیب زمینی هستی..

راستی شنیدم خارجیا میخوان مسیر انحرافی رو بخرن مثل سریال اوشین که ایران یه جور دیگه ترجمه کرده بودش کره اومد دوباره از ایران خریدش...

   + miss.fati ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()

o

آخه خواهرا برادرا این چه طرز نوشتنه خب فکر آدمایی مث منو هم بکنید دیگه با هزارتا مشغله باید سه ساعت بشینم معنی ومفهوم پستتونو در بیارم به جون خودم پنج شیش بار میخونما میرم دنبال یه چیز نهفته میگردم اصن ممکنه با یه خورده دقت ادم بفهمه من دنبال معنی تک تک کلمه ها میرم بعدش به صاحاب وبلاگ فش دادم دیگه گردن خودتون... سه ساعت دیگه هم باید بشینم کامنت اینو اونو بخونم تا یه چیزی دستگیرم بشه حرفام مخاطب خاصی نداره ها اکثریتتون اینجوری هستین میگن بدبختی که بازآید فلانی وقت نماز آید همین کار من شده بدبختی وقتی شدیدتر میشه که میام میبینم اولین نفرم حالا باید تا فردا منتظر بمونم تا بقیه کامنت بذارن...نکنید ایهاالناس شما به عذاب سختی در جهنم گرفتار می آیید....بهتر نبود به جای گرفتار می آیید مینوشتم دچار میشوید یا مثلا.... چه میدونم ولش خلاصه اینکه نکنید...

حالا میریم رو مسئله بعدی...تو این موقعیت که دو ماه به کنکورم مونده فقط مامانه رفته ددر..فک میکنم عذاب الهی بر من نازل شده اینقدر اذیتش کردم خدا زد تو سرم اصن ظهر میام خونه حالم دگرگون میشه اصن وقتی هست انگار هیچ کاری تو خونه نیست میگم این مامانه هیچ کاری نداره همش میگه خهسته شدمو اینا..الان که رفته میفهمم بدتر اینجاشه که باباهه رو با خودش نبرده باشه باید اونو ترو خشک کنی خلاصه اینکه هیچکسی نباید از من توقع قبول شدن داشته باشه بعله...بعدش از همه کارا سختتر به نظر من چاییه اصن منو حلق اویز کنین نگین برو سماورو روشن کن دقت کنین دم کردن چایی یه طرف روشن کردن سماور یه طرف دیگه..خلاصه الان دو چشمه از بدبخیامو اومدم دیگه حوصله تایپ کردن ندارم آهان همین تایپ کردن حاضرم همون شغلی که گفتم آرزومه ها همون خدمتکاری تو خونه پولدارا آره حاضرم یه ماه بدون حقوق کار کنم ولی سه خط تایپ نکنم به جون خودم...

تاکید نوشت:فک نکنین در مورد شغل شریف خدمتکاری تو خونه پولدارا شوخی میکنما نه جدی میگم.....باور کنین حتما یه روز این کارو میکنم بعد اونروز میام یه پست مفصل میذارم منتظر باشید....البته چندتا کار هست حالا فعلن همینو داشته باشید...

یادم اومد نوشت:ایرانسل یه اس داده اگه میخواین دیگه اس تبلیغاتی دریافت نکنید فلان شماره رو به فلان شماره ارسال کنید چیکار کنم اگه ارسال کنم شارژ کم کنه...موندم سر دوراهی...ایرانسل ذلیل شده دیگه حرفاشو باور نمیکنم...

   + miss.fati ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

عجب

یه شماره ناشناس زنگ زده بهم یه پسره بود گوشی رو برداشتم

من:بله؟

اون:سلام شارژ ندارم یه زنگ بزن بهم کارت دارم

من:بله؟تعجب

اون:(با عصبانیت)میگم زنگ بزن کارت دارم(بعدش صدای بوق ازاد)

الان من چه نسبتی باهاش داشتم؟مامانش بودم؟خواهرش بودم؟دوست دخترش بودم؟ زنش بودم؟دخترش بودم؟هر خریش بودم نباید حداقل خودشو معرفی میکرد که مثلا شاید من بشناسمش یا حالا هرچی؟الاغ تر از این وجود داره ایا؟

حالا اونو ولش شما هم درس میخونید از این کارا میکنید؟نیشخند

   + miss.fati ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
comment نظرات ()

momy

ساعت 9 صبح یک روز افتابی مامان بنده در بالکن رو باز کرده یه صندلی برداشته لم داده روش داره بیرون رو نگاه میکنه و لذت میبره و در رویا فرو رفته ناگهان با صدای ناخوشایند ماشین اشغالی که از زیر خونمون رد میشه از رویا در میاد یه آهی میکشه که من فک کردم تو رویاش دوباره عروس شده حالا ناراحته که با صدای ماشین اشغالی ازش در اومده بعد از آهی که میکشه رو میکنه به من که دارم اینطرفتر درس میخونم میگه:آخ آدم یه اسکاچ برداره بره توی این ماشین آشغالی رو بشوره ترو تمیز کنه....یعنی من الان چی بگم آیا؟آخه مادر من این چه حرفیه؟مگه شما تو رویا نبودی چه جوری یهو 360 درجه منحرف شدی به سمت ماشین آشغالی اونم توش...چی بگم اخه؟ها چی بگم؟

پ.ن)اینجا ماشینای آشغالی 9 صبح میان نه 9 شب

   + miss.fati ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٤
comment نظرات ()

separation

به نظر من که اصنم دیر نیست واسه گفتن این مسئله چون من هر وقت بیکار میشم جدایی نادر از سیمین رو میذارم میبینم تنها مشکل این فیلم اخلاق نادر هستش احساس میکنم خیلی ادم بیشعوری هست چندبار سیمین خواست برگرده نادر یه طوری رید به هیکلش حتی یه بارم منت کشی نکرد خب زنشه غریبه نیست که اینقدر جلوش مغروره... درسته ادما باید یه خرده غرور داشته باشن ولی نه جلوی زنشون اونم اینقدر اصن رفتار نادر نشون دهنده غرورش نیست که نشون میده ادم بیشعوری هستش بعدشم اینکه منظورم پیمان معادی نیستا من که به شخصه عاشق خودشو بازیشم منظورم شخصیت نادر هست...بعله بعدشم اینکه ممکنه شما با من مخالف باشید ولی کامنتدونیه من که بسته هستش حالا اشکالی نداره بذارید دو سه ماه دیکتاتور باشم شما که لایک میزنید من واسه خودم ترجمه میکنم:اصنشم اینطور نیست دختره بیشعور بذار کامنتدونیت باز شه صورتتو خط خطی میکنم اراذل اوباش...

   + miss.fati ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٠
comment نظرات ()

k

دیشب خواب دیدم دارم کنکور میدم بعد معلم ادبیاتمون مراقبه همه سوالای ادبیات رو بهم گفت داشتم از خوشحالی تو خواب سکته میکردم بعد که یهو بیدار شدم دماغ سوخته شدم....ولی خدایی خیلی حال داد..

پ.ن)ممنون از همه کسایی که تولدمو تبریک گفتن مطمئن باشید هیچوقت یادم نمیره چه دوستای خوبی اینجا دارم...خیلی از دوستای خودمم یادشون بود بهم تبریک گفتن حتی دوتا از دوستام که 4 ساله ندیدمشون یکیشونم ازدواج کرده خیلی غافلگیر شدم اینقدر اون موقع ها بهشون گفته بودم تا الان یادشون بود...

   + miss.fati ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٧
comment نظرات ()

my birthday

18 سال پیش روز دوازدهم فروردین 20 دقیقه به 11 شب یه دختر سفید و تپل و خوشگل 4 کیلویی به دنیا اومد اصن اینقدر این بچه خوشگل بود یه چیز میگم یه چیز میشنوید... تا الان تو خانواده و فامیلاشون هیچکس رکوردشو نزده 4 کیلو بود...بعد همه همش میگفتن این بچه چقدر خوشگله چقدر سفیده چقدر تپله بعد هی مامانش واسش اسفند دود میکرد( ایشش حالم به هم خورد)بعدش این دختر روز به روز بزرگتر میشد تا رسید به امروز که 18 سالش تموم شد و رفت تو 19 سالگی..یعنی 19 سالش نیستا 18 سالشه ولی خب میگن رفته تو 19 سالگی دیگه...و الان بلا نسبت مثل خر تو گل گیر کرده دلش خوشه که امروز تولدشه بدبخت دو ماه دیگه کنکور داره مثل الاغ اومده اینجا پست میذاره خر کیف هم میکنه که چی؟تولدشه مثلا...(چه ادمایی پیدا میشن بوخودا) حالا اگه گفتین اون کیه؟تو جیبم جا میشه تازشم چون سه کیلو لاغر کرده....منم دیگهمژهاصن حال میکنید چه روز فرخنده ای به دنیا اومدم...دوازدهم فروردین روز جمهوری اسلامی ایران بعد اصن با ورود من به این زندگی تحولی عظیم در خانواده به وجود امد اصن اولین نشونش این بود که ریدم به 13 به درشون و همه تو خونه مونده بودن....

دیشب با خواهر کوچیکم که دوم راهنماییه داریم شناسناممو نگاه میکنیم صفحه دومش که مشخصات همسرو فرزندان رو نوشته.. شناسنامه خواهرم اون صفحه رو نداره موقع ازدواج واسشون میزنن..اصن شناسنامه ها که داره عوض میشه بعد هی حرص میخورد که چرا واسه من این صفحه رو نداره بعد گفتم یه خورده حرصشو در بیارم بهش گفتم دلت بسوزه تو هیچوقت نمیتونی ازدواج کنی من میتونم 12 تا بچه بیارم(مشخصات فرزند تا 12 تا بچه جا داره)تو یه دونه هم نمیتونی بیاری تازه واسه همسر خط نکشیدن که مثلا تا چندتا جا داشته باشه میشه شوهر کرد...من به اون مرده محضرداره میگم اقا مشخصاتمونو ریزتر بنویس بعد هی شوهر میکنم هی طلاق میگیرم از 12 تا هم بیشتر تو هیچکدوم از این کارارو نمیتونی بکنی..بعد خواهرم همینجوری زل زده بود به من یهو پاشد یه دونه زد تو سرم گفت مرده شور شوهراتو بچه هاتو ببره...بدبخت ناامید شدخنده

پ.ن)کامنتدونی این پست رو باز گذاشتم خواهشا همه خاموشا روشن شن روشنا هم روشن تر شن.این پست همه چیز ازاده انتقاد پیشنهاد فش ناموسی(با اینکه اینجا خانواده رد میشه ولی این یه بار اشکال نداره)امروز تولدمه اگه رفتار بدی  چیزی دارم بگید خودمو اصلاح کنم دیگه خلاصه هر کاری میخواین بکنین تو این پست تازه میتونید بدون اسم فحش بنویسید اصن...تا 3 روز کامنتدونی بازه بعد دوباره بسته میشه تا فردای بعد از کنکورم.هر کی تولدمو تبریک نگه تو این 3 روز از طرف من طرد میشه تا ابد اصن طلبکارم چیه خب..اگه بعد از 3روز بگید قبول نیستا...حالا دیگه خوددانید...بعد روز سوم کامنتارو جواب میدم......بعدشم اینکه تو این پست هر سوالی دارید بپرسید فقط اگه به بعضی سوالا جواب ندادم ناراحن نشیدا بالاخره درک کنید دیگه شاید دوس ندارم بگم ولی حالا شما بپرسید در حد توانم جواب میدم کلا هر کاری خواستین بکنین دیگه...

نکته اخرم اینکه چون هیچ عکسی از قبل از 7 سالگیم ندارم عکس نذاشتم فقط یه دونه داشتم که از روش عکس گرفتم ولی تار میشه اصن کی میدونه شاید پرورشگاهی بودم این خانواده منو از 6 سالگی بزرگ کردن....متفکر

   + miss.fati ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()

نفس

جیگرم اومد اینقد بزرگ شده 

همه اینروزا میرن شمال اینور اونور ما باید هی بریم عروسی امشبم عروسیه...

   + miss.fati ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٠
comment نظرات ()

سیبیل

دیروز عقدکنان دوستم بود با چندتا از دوستام پا شدیم رفتیم خوب بود ولی به من زیاد خوش نگذشت اخه سیبیل داشتمناراحتگذاشته بودم روز قبل از عقدکنان وردارم ولی از چندروز قبلش با خواهرم قهر کردم خودمم که بلد نیستم وردارم.رفتم موچین مامانمو ورداشتم گوشه های سیبیلمو برداشتم وسطاشو دیگه نتونستم خسته شدم بعد سیبیلم شد مثل هیتلر اینقدر باحال شده بودخندهبعله دیگه با سیبیل هیتلری رفتم عقدکنان. قرار بود زن داداشم واسم ورداره که ذلیل شده پاشد رفت عروسی خالش حالا موقع رفتن اومده میگه اوا دیدی وقت نشد بیا سریع واست بردارم تعارف قزوینی میکرد عوضی. هیچی دیگه گفتم نمیخواد خودم یه کاری میکنم.خلاصه اینکه زیاد سخت نگیرید مگه چیه با سیبیل بری عروسی من دیروز رفتم هیچ اتفاقی هم نیافتاد.در هر شرایطی ریلکس باشیدگریه

   + miss.fati ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٦
comment نظرات ()

hate

راسته میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست؟خدا کنه اینجوری نباشه..چون همین چندروز اول که گند بوده...حالم از همه به هم میخوره مخصوصا از خواهرم..دختره کثافت به من میگه چرا ظرفا رو نمیشوری نوبت توئه..چرا کار نمیکنی؟حالا من مهمون میاد همه کارا رو باهاشون انجام میدما ضرفا رو هم باهاش میشورم...یه دونه امروز نشستم جلوی زن داداشم اینجوری میگه...بی شعور احمق ازش متنفرم انگار اصن نمیفهمه من کنکور دارم فقط سه ماه مونده به کنکور دارم از استرس میمیرم..امروز پاشدم وسایلامو جمع کردم رفتم بالای خونمون که قیافه هیچکسی رو نبینم دیگه...سرد بود دوباره برگشتم پایین..نمیدونم چیکار کنم...دیگه مهمونم بیاد بیرون نمیرم...فک کنم با این وضعیت یه دانشگاه خوب قبول نشم..فقط لطف خدا باید شامل حالم شه تا از اینجا خلاص شم..تو رو خدا واسم دعا کنید اگه قبول نشم دق میکنم..

نمیخواستم اولین پست سال 91 با اه و ناله و ناراحتی باشه ولی دیگه چیکار کنم اینقدر گریه کردم داشتم دق میکردم گفتم اینجا بنویسم یه خورده سبک شم..شرمنده.. راستی عیدتون مبارک...سال خوبی داشته باشید..

   + miss.fati ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢
comment نظرات ()

جیش...

مثل همیشه دستشوییمو تا حد انفجار نگه داشتم دارم میترکم دیگه مثل اون دفعه مامانم مواد نریخته که بشوره این دفعه هوا سرده برف میاد از سرما نمیتونم برم جیش کنم بعد تا میام پشت پنجره ببینم برف قطع شده یا نه برفو که میبینم جیشم بیشتر میشه..اخرش یه بلایی سر کلیه هام میاد....یعنی همیشه میمونم تا حدی که میخوام شلوارمو خیس کنم بعد میرم دستشویی..اصن یه رکوردایی دارم مثلا یه بار صبح رفتم جیش کردم بعد تا فردا صبح دوباره رفتم دستشویی..یه بارم یه هفته دستشویی بزرگ نکردم باورتون میشه؟ اصن اینارو باید تو گینس ثبت کنن...نیشخندالان دارم تو بد وضعیتی این پست رو مینویسما حالا همه به احترام من یه روز نرید دستشویی....باید بمونم تا شب ببینم برف قطع میشه یا نه...

پ.ن)اینم اخرین پست سال 90 مرده شور این سالو ببره که اینقدر حال به هم زن بود.. ایشالله سال 91 سال خوبی واسه همه مخصوصا خودم باشه یعنی تو کنکور بترکونم اصن میخوام به عشق فابرگاس رتبه 4 بشم...به خودتون بخندید...بعله دیگه سال نو پیشاپیش مبارک..بعدشم تو عید یادتون نره بیاید اینجا..تولدم اخرای عیده تازشممژه دلم واستون تنگ شده روز تولدم کامنتدونیمو باز میکنم...ماچ

   + miss.fati ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
comment نظرات ()

چهارشنبه سوری؟

امروز یادم رفته بود چهارشنبه سوریه پاشدیم رفتیم بیرون...حالا غروب بودا...داشتیم تو طبقه همکف پاساژ میچرخیدیم..یهو یه دونه اراذل و اوباش یه سیگارت که نه یه کپسولی از طبقه پنجم انداخت پایین صداش تو پاساژ پخش شد تموم شیشه ها لرزیدن هم من یه قطره جیش تو شلوارم کردم هم اون مرده ای که کنارم بود بر اثر جیغ بنفش من پرده گوشش به فنا رفت..حالا وایساده منو چپ چپ نگاه میکنه انتظار داره واسش برقصم ایشششش...اخه یکی نیست بگه اوباش این کارا چیه؟مثل بچه ادم برو دوتا اتیش درست کن با دوستان و خانواده از روش بپرین حال کنین دیگه این مسخره بازیا چیه دیگه...مرتیکه الاغ اگه اون کپسولی میفتاد رو سرم و مغزم میپاشید تو صورتت هر طرف بدنم هم یه گوشه پاساژ بود خوب میشد/فقط یه داوطلب از کنکور  کم میشد خیال بقیه راحت میشد من میدونم همه مردم هدفشون اینه من به سلامت به کنکور نرسم..گریه

حالا بریم چندتا سیگارت بترکونیم دوستان جای شما رو هم خالی میکنیم..نیشخند

   + miss.fati ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

sorry

با عرض پوزش باید بگم که بچه ها جون دیگه این دفعه واقعنی میخوام کامنتدونیمو ببندم به جان خودم هیچ اتفاقی نیفتاده فقط بنده همش اینجام نمیتونم درس بخونم بعدش فقط سه ماه تا کنکور مونده منم از استرس دارم تو شلوارم جیش میکنم...خواهشا ناراحن نشین کلا میخوام کامنتدونیمو غیر فعال کنم خب میدونم دلتون واسم تنگ میشه میام وبتون باهم حرف میزنیم دیگهمژهبعدشم اگه کار مهمی دارین میتونید بهم ایمیل بزنید... تازشم روز تولدم فقط کامنتدونیمو باز میکنم که بیاین تبریک بگین اره اصن طلبکارم حرفیه... تو فروردین هستا فقط خدا کنه یادتون بره نیاین...همه دوستامو هر سال تهدید میکنم که دقیقا همون روز باید بهم اس بدن بدبختا از ترس همه شب قبلش بهم اس میدننیشخندبعدشم دیگه رفت تا بعداز کنکورم کامنتدونیمو باز کنم...

   + miss.fati ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
comment نظرات ()

mom

دارم با کامپیوتر کار میکنم مامانم میگه برو سماورو رو کم بذار میگم باشه بعد از چند دقیقه میرم که کمش کنم یادم نمیاد کمش باید بکنم یا رو شمع بذارم خو یادم رفت دیگه...صداش میکنم جواب نمیده میبینم داره نماز میخونه...منتظر میمونم تا تموم شه بعد میگه معلوم نیست حواست کجاست چند بار باید بگم؟رو کم بذار سه تا هم چایی بزن...میگم خب بعد کی رو شمع بذارم؟ میگه دیگه لال شو میخوام نماز بخونم اینقدر حرف نزن..من:تعجب

   + miss.fati ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

sms

این ترم کلاس زبانم رو به دلایلی با دوستم پریسا همکلاسی شدم پری دو سال ازم کوچیکتره..هم همسایه دیوار به دیوار هستیم هم دوستیم تو یه مدرسه هم هستیم دیگه..کلاسمون ساعت4 شروع میشه ما ساعت سه و نیم راه میافتیم بریم...چند هفته پیش چند جلسه پشت سرهم یه اتفاقی میافتاد من دیر میکردم ساعت میشد یه ربع به چهار بعد داداشش پیام مارو با ماشینشون میبرد بعد من هیچوقت تا حالا باهاش حرف نزده بودم سلامم نکرده بودم دیگه..بعد مثلا خجالت میکشیدم که مارو میبرد نزدیک پنج شیش جلسه شد که اقا پیام ما رو میبرد کلاس بعد یه روز تو کلاس به دوستم گفتم:پری..دیر بشه خانوم که دعوامون نمیکنه فوقش 5 دقیقه دیر میشه دیگه بدبخت sms رو تو زحمت ننداز هر جلسه مارو میبره(من به داداشش پیام میگم sms)حالا تو دلش میگه مرده شور این دختره رو ببره همش دیر میکنه من باید ببرمشون...یهو پری گفت نه بابا من بهش میگم خودمون میریم خودش میگه نه من میرسونمتون...میدیدم همچین به خودش میرسه..قشنگ تیپ میزنه..ادکلن خوشبو میزنه(خداییش خیلی خوشبو هست) اینقدرم تند میرفت که چی بعله ما راننده ایم...حالا به جان خودم من اگه فکری بکنم ولی خب واسه شما تعریف کردم بالاخره یه فکرایی میکنید دیگه..اتفاقا دیروزم میخواستیم بریم کلاس باز من 10 مین دیر کردم پری زنگ زد گفت مگه نمیای؟ گفتم چرا دارم کتونی میپوشم گفت باشه زودتر بیا پیام مارو میبره..بعله دیگه sms جان ما رو برد..یعنی به قران حلالتون نمیکنم اگه فک کنید من از قصد دیر میکنم به جون خودم نه..یه موقع با کامپیوتر کار میکنم یا درس میخونم یهو میبینم دیر شده...به جون خودم اصلا قد و نیتی در کار نیست این فکرای پلید و شوم رو از سرتون بیرون کنید...ببینید میتونید واسه دختر مردم حرف در بیارید..تازشم بعضی وقتا خود پری دیر میکنه..

الان داشتم چایی میخوردم یهو چشمم افتاد توش دیدم دونه های چایی به شکل قلب دراومده...الکی به قضیه بالا ربط ندید خواهشا...

   + miss.fati ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

song

جون من اهنگمو حال میکنین؟این اهنگو همینجوری نباید گوش بدیدا من الان بهتون یاد میدم...شما بعد از اینکه کارتون تو وب من تموم شد یعنی پست رو خوندید حالا کامنت گذاشتید یا نه اینور اونور سرک کشیدید که ببینید چیزی تغییر کرده یا نه کلا گشت و گذارتون تموم شد در قدم نخست اهنگ رو از اول میذارید بدون اینکه به چیزی فک کنید یه دور از اول تا اخر فقط بهش گوش میدید توجه داشته باشید الکی گوش ندیدا اولش که تازه شروع میکنه به خوندن شما باید با اهنگ بمیرید متوجه میشید کاملا باید مرده باشید اونجایی که یهو تند میشه میگه اوووووووو شما اونجا زنده میشید...بعدش دوباره از اول میاریدش اینبار پا میشید در اتاق رو میبندید و باهاش میرقصید توجه کنید در حتما باید بسته باشه چون بقیه مزاحم میشن و شما راحت نیستید در ضمن دوستان ندید بدید بازی در نیارید اولش که ارومه که نمیشه رقصید از همون جایی که گفتم تند میشه باید برقصید و در ضمن ارزش این اهنگو پایین نیارید و چیپ نکنیدش این اهنگ اصلا واسه رقصیدن نیست واسه حس گرفتن و انرژی گرفتنه...وما هم میخوایم انرژی بگیریم دیگه...بعله...داشتم میگفتم کسی نباید تو اتاق باشه چون شما رقص عادی نمیکنید کلا باید خودتونو خالی کنید حتی شده دیوونه بازی در بیارید اگه یه اینه قدنما هم جلوتون باشه که دیگه معرکه هست بعد از رقصیدن شما این اهنگو از اول تا اخر چندبار گوش میدید تا بتونید باهاش بخونید کار سختیه ولی با تمرین موفق میشید بعد از اینکه تونستید یه جاهایی رو باهاش بخونید دوباره میذاریدش اینبار هم باهاش میخونید هم میرقصید توجه داشته باشید در اتاق باید بسته باشه ها حتی کسی که باهاش راحت هستید هم نباید در این مرحله اونجا باشه چون ادم نمیتونه تمرکز کنه و این اهنگ کاملا تمرکزی هستش ترجیحا در این مرحله صدای اهنگ رو زیاد کنید...

این کارا رو که انجام دادید با این که معنی اهنگ رو متوجه نمیشید(من متوجه میشماز خود راضی) ولی واقعا کیف میکنید و اون روز پر از انرژی هستید در این قسمت اگر احساس کردید که این اهنگ مزخرفه و هیچم باحال نیست باید بهتون تسلیت بگم چون شما کلا با اهنگ خارجی حال نمیکنید و این فاجعه هست چون به نظر من نیمی از زندگی خلاصه شده در گوش دادن به اهنگی خارجی که معنیشو متوجه نمیشید ولی بتونید باهاش بخونید حتی شده چرت و پرتو غلط...حالا معنیشو بفهمید که دیگه معرکه هست..و در اخر میتونید یه نفر رو به اتاقتون دعوت کنید صدای اهنگ رو زیاد کنید باهاش بخونید و برقصید جوری که طرف طوری به شما نگاه کنه که انگار دیوونه هستید چون کلمات رو تقریبا غلط میگید دیگه و با اعتماد به نفس دارید میخونید و اون تعجب کرده ولی اصلا نباید خودتونو ببازید یعنی اگه بتونید با این اهنگ از اول تا اخر جلوش بخونیدو برقصید و اون طرف هیچی نگه و فقط نگاتون کنه من بهتون اطمینان میدم که در زنگی موفق خواهید بود...مژه

   + miss.fati ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

اعترافات من 4

1)من اعتراف میکنم که وقتی جزو انتظامات مدرسه بودم همیشه وقتی ناظممون چندتا اسم میداد که تو دفتر انظباطی بنویسم نیم ساعت مینشستم تو دفتر و کل دفتر انظباطی رو زیرو رو میکردم تازشم اشغالا یه بار اسم خودمو نوشته بودن به جرم ناخن نگرفتن.

2)من اعتراف میکنم که وقتی میرم عروسی دوماد که خوشگل باشه عاشقش میشم(الان هر کی هم میخواست منو دعوت کنه عروسیش پشیمون شد)

3)من اعتراف میکنم که بعضی وقتا که یهو صبح از خواب میپرم میبینم داره اذان میده خودمو به خواب میزنم میدونم خیلی بیشعورم خدایا منو ببخش.

4)من اعتراف میکنم که وقتی دارم یه چیزی میخورم میافته زمین دوباره بر میدارم میخورمش اینقد بدم میاد بعضیا چس کلاس میان نمیخورن.

5)من اعتراف میکنم که وقتی دبستانی بودم مامانم که میرفت حسینیه دعای توسل اینا میخوندن منم باهاش میرفتم بعد بچه بودم دیگه میرفتم تو حیاط بچه های پنج شیش ساله رو میبردم با خودم مثلا بازی کنیم بعد میزدمشون اینقد حال میداد ولی باور کنید الان که دارم اینو مینویسم عذاب وجدان گرفتم.

پ.ن)واسه اینکه فک نکنید من به خاطر اون ادم کامنتدونیمو بستم دوباره بازش میکنم ولی به خاطر درسام بسته بودمش...

   + miss.fati ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

4

پست قبلی رو فقط چهار نفر متوجه شدن منظور من اصلا رسم و رسومات قومی نبود من راجع به چیز دیگه ای صحبت کردم حتی میتونستید از عنوان پستم هم متوجه بشید.

ممنون از اون چهار نفر.

   + miss.fati ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
comment نظرات ()